
گاهی یک روایت, از شاهد عینی حادثه ای بزرگ مانند کربلا, کافیست تا بر اساس آن داستانهایی نوشته و یا فیلمهایی ساخته شود. کتاب«شَمّاسِ شامی» از همین دست داستانهاست که وقایعِ بعد از عاشورا را از زبان یک خدمتکار مسیحی نقل میکند
در بخشی از این کتاب میخوانیم
پدر آگوست تینوس گفت: مالِ باختْ رفته، باز میگردد، اما باورِ فروخته شده هرگز باز نمیگردد
سرباز پناهنده گفت: «تا حالا معامله کردهاید؟»
سرورم گفت: «خب. بله.»
ــ اگر وسط معامله بفهمید باختهاید، چه میکنید.
ــ باخت را قبول میکنم.
ــ حتی اگر تأثیر این باخت تا لحظهی مرگ با شما باشد؟
پدر آگوست تینوس گفت: «چهطور فرزندم؟»
ــ مالِ باختْ رفته، باز میگردد، اما باورِ فروخته شده هرگز باز نمیگردد. در این جنگ من باورم را به معامله گذاشته بودم در حالیکه خودم نمیدانستم.»
ــ کدام باور؟
ــ من فکر میکردم، همانطور که دیگر همرزمانم فکر میکردند، شمشیر از پی حق میزدیم. ولی لحظهای به خود آمدیم دیدیم شمشیر از پی جهل میزدیم.
ــ ولی چند لحظهی قبل گفتید به طمع رفته بودید.
ــ شما نپرسید به طمع چی، من هم نگفتم. طمع که فقط سکه و زن نمیشود. بدترین طمع، مفت خریدن بهشت است.
محفل قرآنی حبل المتین...
ما را در سایت محفل قرآنی حبل المتین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 20:20