روزی روزگاری مردی بود...........

خرید بک لینک
یا جابر العظم الکسیر
روزی روزگاری مردی بود که گمان میکرد میتواند جهانی را متحول کند . گمان می کرد میتواند فرمانده ارشد لشگر مهدی عج شود .

گمان می کرد می تواند بذر محبت و اتفاق را در قلوب بکارد . گمان می کرد می تواند از دام رفتن برهد و بساط خوب ماندن را فراهم کند .
و اکنون آن مرد ، هنوز حتی نتوانسته خود را بالا بکشد . نتوانسته لطافت و پاکی را مزه کند . نتوانسته از گیر و دار منیت ها و خود محوری هایش فرار کند .
پرونده ای بغایت پیچیده دارد که خود هم نمی داند کجایش درست و کجایش غلط است . جرمش این بود که مرکب بودن را بر بسیط بودن مرجح دانست و جرمش این بود که یکبار بیشتر وقت برای زیستن نداشت

آن مرد غمزده منم که با حسرت به جوانان اطرافم نگاه می کنم و برایشان با اشک و آه مسیری را طلب می کنم با عافیت و صحت و سلامت . با همدلی و محبت . با سکوت و آرامش و ................ و البته متوقعم .
هیچ نمی خواهم الا دستان پاک و چشمان نمناکی که برایم دعا کنند . دعا فقط و فقط برای لحظاتی آرامش در دنیا و عاقبت بخیری فاعفوا واصفحوا . الا تحبون ان یغفر الله لکم ؟؟؟؟ در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم .

+ نوشته شده توسط محمد طاهری و تراب و حجت صادقی در دوشنبه سوم مهر ۱۳۹۶ و ساعت |
محفل قرآنی حبل المتین...

ما را در سایت محفل قرآنی حبل المتین دنبال می‌کنید

برچسب: روزگاری, نویسنده: بازدید: 149 تاريخ: چهارشنبه 12 مهر 1396 ساعت: 17:27

صفحه بندی